خودمو ...... خودم.....!!!

 

چند خط از زبان دلم...

به راستی من کی ام ... دختری از شهر کوچک خورشید ... بزرگ شده در دستان پدر ومادر

...  یک طلوع 

سبز در امواج احساس... شمیم گلبرگی دربامداد خمار...

دنیایم راستارگان افق تسخیر کرده اند... من یک خیالم با ذهن وجسم! یک آگاهی مزمن...

من آنی نیستم که شما می بینید یا می شنوید... من یک توصیف بی کلامم ... هم خوبم وهم بد... پر از 

التهاب... درگیر تصنیف غمناک این دنیا...

من فقط من نیستم... دنیا ریشه در من دارد! اشتباه نکنید... دنیای من با شما یکی نیست... من 

شازده 

کوچولوی خودم هستم با یک گل سرخ... منتظر نیستم... من خود، شرح یک انتظارم واکنون 

در درک واقعی 

این لحظه غرقم...

من یک خیال در ذهن تان خواهم بود... به سراغم نیایید... من یک رویای دست نیافتنی هستم

...  فراسوی

 این دنیا... من فقط به شوق خدا زنده ام...

نوشته شده در 92/11/21ساعت 16:6 توسط فرشته| |

وقتی چشمـ ـانمــ را روی همــ می گذارمـــ 

خوابـــ مـ ـرا نمی بــ ـرد 

تــ ـو را می آورد ! 

از میانــ فرسنگــــ ها 

فاصلـ ـ ـهـ ...! 


قلب هر زنی دستور العمل متفاوتی دارد 

که در چشم هایش 

رفتارش 

اشک هایش

و اعمالش نهفته است 

او فقط باید کسی را پیدا کند

که آنقدر برایش ارزش قائل باشد که آنها را بخواند ....

وقتی خواستن ها بوی شهوت می دهند

وقتی بودن ها طعم نیاز دارند ...
وقتی تنهایی ها بی هیچ یادی از یار...
با هر کسی پر می شوند
وقتی نگاه ها... هرزه به هر سو روانه می شود
وقتی غریزه ... احساس را پوشش می دهد
وقتی انسان بودن ... آرزویی دست نیافتنی می شود
نه دیگر نمی خواهمت ...
نه تو را و نه هیچ کس دیگری را....

مـن یـکـــــ زنــ ـــ ــم ...

هـــر چـقــدر هـــم که ادای محـکــم بــودن را دربـیــاورم !

هـــر چـقــدر هـــم که ادای مسـتـقــل بـــودن .

ایـنــکه " مـمـنـ ــون " !

خـــودم از پـسـش بــرمی آیــــم .

بـاز هـــم تـه تهـــش ...

بـه آن سـیـنــه پـهــن مــردانـه اتـــــــ نـیــاز دارم !

بـه دسـتـــــ هــایــت حـتــی .

نـمــی دانـی چـه لــذتــی دارد ...

وقـتــی " تـ ــ ـو " از خـیــابــان ردم مـی کـنــی !!!


من اگر آنقدر که به یاد تو هستم به یاد خدا بودم, آن دنیا نیمی از بهشت به نام من بود

و تو اگر اینقدر که به یاد منی به یاد خدا باشی قطعا جهنم از آن توست


سالها بعد، یاد تو از خاطرم خواهد گذشت و نخواهم دانست کجایی اما،
آرزوی من برای خوشبختی تو، تو را درخواهد یافت و در بر خواهد گرفت
و احساس خواهی کرد اندکی شادتر و اندکی خوشبخت تر
و نخواهی دانست که چرا...

آنها که از دور نگاه میکنند می گویند:" تو چه کم داری؟"هیچ!!!"


و من باران اشکهایم را در ابرچشمانم پنهان میکنمو با لبخند پوچی 


به نشانه تایید سر تکان می 


دهم ...


اما خودم میدانم که هر گاه درون خود را میکاوم به یک غم بزرگ 


میرسم..


و آن غم نبودن توست !!!


من در کنار همه تو را کم دارم


لمسِ تن تو


شهوت است و گناه


حتی اگر خدا عقدمان را ببندد....


داغیِ لبت ، جهنم من ا...ست


حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند...


هم آغوشی با تو ، هم خوابگیِ چرک آلودیست


حتی اگر خانه ی خدا خوابگاهمان باشد.....


فرزندمان، حرام نطفه ترین کودک زمین است


حتی اگر تو مریم باشی و من روح القدس


خاتون من!


حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم،


یک بوسه


ـ یک نگاه حتی ـ حرامم باد !


اگر تو عاشق من نباشی ..

دستم را بگیری و زیر گوشم زمزمه کنی

که پشتِ خواب های نا آرامِ تو
چیزی بیش از نگرانی‌هایِ زنانه نیست

دستت را بگیرم و زیر گوشت زمزمه کنم
... که پشتِ نگرانی‌هایِ زنانه ی من
مردی ایستاده
که دیوانه وار دوستش دارم


دلمـ آغوشَتــ را میـ ـخواهَد ،



آغوشَتــ ،


با تمامــِ كششهایــِ مـَردانهـ اَتــ ـ ...




سخت ترین کار دنـــیا

بی محلی کردن به کسیه که

با تمـــام وجـود دوسش داری !


در ذهن زنانه ی من ...

مرد یعنی تکیه گاهی امن ...

یعنی بوسه ای از روی دوست داشتن .. بدون اندکی شرم!

در ذهن زنانه ی من ...

مرد یعنی کوه بودن .. پر از سخاوت .. پر از حیای مردانه

در کنار این ابهت .. لوس شدنهای کودکانه... ... .... !!!

در ذهن زنانه ی خوشبین من

مرد یعنی دوست میدارمت .. تو هر لحظه با منی!

تو مردی ...

من بی تو از تمام آفرینش بیگانه ام!

با تمام احساسهای ظریفم به بودنت ...

کافیست دست رد بزنی!

میروم پی زندگی ام ... برای آرامشت

تا بدانی چقدر محترمست این آسایشت! 

bavar kon

جسارت می خواهد!

نزدیک شدن به دورتـــرین افکار زنی

کـــه روز هــا

" مردانه " با زندگی می جنگد

اما شب هــــا...

بالشش از هق هق های " زنانه " خیس است!

آری!

جســــارت می خواهد..





دلم یه زندگی آروم می خواد...!


بدون ِ ترس ِ از دست دادن و تنها شدن!


یه زندگی فقط با دو بازیگر : مــــن ... تـــ♥ــو !!!




آی فرهاد .....

کوه کندن را بی خیال شو

برگرد بدبخت !

این شبها ، شیرینت با مجنون همخانه شده !!




عیبی نـداره ..... 

ایـن شبا کـه مـن تـو رو " آه " می کـشم .. 

تـو در آغـوش دیـگری نـفس عمیـــــــق بـکش 

لعنتی ............!


رفتنـــ بهــانه نمیـــ خواهــد ؛

بهـانهــ های مانـدنـــ که تمـامـــ شــود

کــافـیستــ ــ ـ

wypgnv2kbo8n2qoys2te.jpg



آسمـان هـم کـه بـاشی
بـغلت خـواهــم کـرد …
فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش
هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد …
پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو
دیـگر از خـدا چـه بـخواهــم ؟؟؟…

qyv207oyn0ryx6fcc3.jpg



من و تــــــــو


برای رسیدن به هم

هیچ چیز کم نداریم به غیر از یک معجزه




وقتی تو نیستی ،


نگاهم حوصله نمی کند


پایش را از چشمم بیرون بگذارد. . . !



من شیفته ی میزهای کوچک کافه ای هستم...

که بهانه نزدیک تر نشستن مان می شود...

و من ...

روبه روی تو ...

می توانم تمام شعر های نگفته دنیا را یک جا بگویم

!............!


نداشتن تویعنی اینکه دیگری تو را دارد....

نمی دانم... نداشتنت سخت تر است

یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد...!؟!



امشب یهو دلــــــــــــم کودتا کرد...
تو رو می خواســـــــــــت..
.
.
.
.
.
.
.
ســَـرَم رو کردم زیر ِ بالشت 
آروم به دلـــــــــــم گفتم
خــــــــــفه شو....
دوره دموکراسی گذشته.... می زنم لهـــــــــت میکنم!!!!!!!!



  دلم به بهانه همیشگی گریست…بگذار بگرید وبداند


هر آنچه خواست همیشه نیست…!!!




دلم می خواست می توانستم "همه" ام را بدهم "همه" اش باشم .. ولی همه را از دست دادم و او مال دیگری شد..


متنفرم از این اجبارهای دائمی
مجبورم رفتنت را تماشا کنم
مجبورم تنهاییم را در آغوش بگیرم
مجبورم بی تو زندگی کنم
مجبورم نقش بازی کنم
... مجبورم بخندم
مجبورم من نباشم
مجبورم تن به قسمت اجباری بدهم
من مجبورم
ما مجبوریم



انـدوه که از حــد بگــذرد

جایش را می‌دهد به یک بی‌‌اعتنایی مـزمـن !

دیـــگـر مـهـم نـیـســت :

بــــــــــودن یا نـبـــــــــودن ؛

دوست داشـتــن یا نـداشـتـــن ...

آنـچه اهـمـیـت دارد

کــــشــــداری رخـوتـنـاک حسی است

که دیگر تـو را به واکـنـش نمی‌کـشانــــد !

در آن لحظه فـقـط در سکوت غـرق می شـوی

و نـگـاه می‌کـنی و نـگــــــــــاه ..



همــه چــیـز بــا تــو شــروع شــد !

امــــا ...

هــیـچ چــیـز بــدون تــــو ...
... 
تـمــام نـمـی شـــود

حـــتـی ...

هــمـیـن دلــتـنـگــی هــای مـــن!






بــودن یـا نـبـودن ... مساله ایـن است ...!
هــســتم ... میروی سـراغ ِ دیـگری ...
نــیـســتم ... مـیـروی سراغ ِ دیـگـری ...
دیدن ِ این لحظه ها ، بـاور کن زجر آور است
فلـسـفه ی بـودن ِ من ، پـــوچ است انگار



تو دست در دست دیگری...
من در حال نوازش دلی که سخت گرفته از تو....
مدام بر او تکرار میکنم:
که نترس عزیزدل ان دست ها به کسی وفا ندارد...



می ترسم از نبودنت...

و از بودنت بیشتر!!!

نداشتن تو ویرانم میكند...

و داشتنت متوقفم!!!

وقتی نیستی كسی را نمی خواهم.

و وقتی هستی" تو را" می خواهم.

رنگهایم بی تو سیاه است ،و در كنارت خاكستری ام

خداحافظی ات به جنونم می كشاند...

و سلامت به پریشانیم!؟!

بی تو دلتنگم و با تو بی قرار....

بی تو خسته ام و با تو در فرار...

در خیال من بمان



وقتی مردی شما را بخواهد، هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند مانعی بر

سر راه او باشد.

اگر مردی شما را نخواهد، هیچ چیز نمی تواند نگهش دارد و یا قانعش

کند.

* * *
اگر زنی شما را بخواهد هیچ کس دیگری درفکر و قلبش نفوذ نخواهد کرد.

... و اگر زنی شما را نخواهد، بهترین مرد دنیا هم که باشید هرگز روح و

عشقش را تصاحب نخواهید کرد.


پـــــــــــــــــــــــس.....​...

هیچوقت شخصیت و غرورتان را برای رابطه ای که ارزشش را ندارد از دست ندهید../



یک نفر در همین نزدیکی ها

چیزی
به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است …
خیالت راحت باشد
آرام چشم هایت را ببند
یک نفر برای همه نگرانی هایت بیدار است
یک نفر که از همه زیبایی های دنیا
تنها تو را باور دارد …


نوشته شده در 91/01/09ساعت 22:3 توسط فرشته| |


هر چند می دانم باورت نمی شود !

كسی كه مهربانی نگاهت را

با دنیا عوض نمی كند

هنوز هیچ چیز نشده . . .

دلتنگت شده ! !‌ !

man deltangetaaaaaaaaaaam

نوشته شده در 90/12/23ساعت 23:36 توسط فرشته| |



نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر

فقط میدانم در آغوش منی ، بی آنکه باشی

و رفتی ،

بی آنکه نباشی . . .



بگو تــــــمــــــام تــــو مال من است

دلم میخواهد

حسادت کنم

به خودم....


begoooooo


می دانم

برخی چیزهآ در زنـــدگی ؛

به هیــج جآ نمی رسند (!)

یکیش :

همین دستـ هآی کلافـه ام

که هیــچ گاه 

به دستـ هآیـت نمی رسند .../

:((:((:((siaaaaaaaaaaa



غلط کرده باران!!!

حالا که مرا به تو بد عادت کرده,

بی تو می بارد!

شب و روز!

بی خستگی!

من اینجا!تو آنجا!

و نگفتم که چرا غمگینم!!!

غلط کرده باران!!!



ممنونم از اینکه با همه بدی هام

بازم دوستم داری

بازم کنارمی

بازم عاشقمی

بازم ....

iman mamnoonetam


چی میشد اگه همین امروز

فقط همین امروز

تو پیش من بودی

سهم من از تو همین نیست

مگر نگفتی تمام دنیای منی؟


به کلاغــــها بگویید:



قصه ی من



اینجا



تمام شد، 




یکی..





بود و نبود مرا با خود برد



نوشته شده در 90/12/23ساعت 23:24 توسط فرشته| |

اگه از تمام قلب های دنیا خسته شدی


به یاد قلبی باش



که هرگز ازت خسته نمیشه...

siavash


من

آنقــــدر فـــریادهـــایم


را سکـــــوت کــرده ام

که اگـــــر به چشمـــــانم بنگــــرید

کـــــــر می شوید!


گاهی عاشقانه میگوید....!!

مَـــــــ ــــرد است دیگر....

غرورش آسمان ،دلش دریاست.....!!

تو چه میدانی از بغض گلو گرفته یک مَــــــــرد...؟؟!

تو چه میدانی از چشمانت که شده دنیای او.....؟

تو چه میدانی از هق هقِ شبانه ای که خودش خبر دارد و 

بالشتش....!؟!!

هی فلانی ... میدانی؟ میگویند رسم زندگی چنین است!!!
می ایند...
می مانند...
عادت می دهند...
و می روند!!!
و تو در خود می مانی و تو تنها می مانی...!
راستی نگفتی ، رسم تو نیز چنین است؟ مثل همه فلانی ها ؟!



آینه پرسید که چرا دیر کرده است نکند دل دیگری او را اسیر کرده است

خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است

خندید به سادگیم آیینه و گفت احساس پاک تو را زنجیر کرده است

گفتم از عشق من چنین مگوی گفت خوابی سالها دیر کرده است

در آیینه به خود نگاه میکنم آه ..

عشق تو عجیب مرا پیر کرده است راست گفت آیینه که

منتظر نباش او برای همیشه دیرکرده است ..



حـــالم گرفتـه از این شــهر

کــه آدم هایـش همچــون هوایش ناپایدارنــد..

گــاه آنقـــدر پــاک کــه باورتــــ نمی شود

گـاه آنقــدر آلــوده که نفســت می گیـــرد .



من......عاشق نیستم !

فقط گاهی

حرف تو که می شود

دلم ...

مثل اینکه تب کند

گرم و سرد می شود

توی سینه ام چنگ می زند

آب می شود..........تنگ می شود

تنگ می شود


برای نبودن که

همیشه لازم نیست راه دوری
رفته باشی
میتوانی همین جا
پشت تمـــــــــامِ بغضهایم
گم شده باشی
این روزها خوبم ،
کار میکنم ، شعر میخوانم
قصه می نویسم
و گـــــــــــاهی
دلم که برایت . . .
تنگ میشود
تمام خیابانها را ، با یادت
پیاده میروم

وقتی دلتنگ تو می شوم

وقتی عطر تنت را می خواهم

من به باد هم التماس می کنم!!!

خدا که جای خود را دارد !



چشمانم را


به این خیابان ساکت وبی انتها

دوخته ام

من هنوزمنتظرآن رهگذرم

اویی که چون گذرآب روان

ازچشمانم جاری شد

وبذرغم را به رگهایم پاشید


خدایـــا ؛

اگر ایـن روزهــا حرفهـــایم بوی ناشـــکری می دهنــد ...
تـــو...
بـه حســـاب دلتنگی بگـــذار...!


بـــرای فـــرامـوش کــردنــَـت ، هـَــر شــَـب آرزوی آلـزایـمـــر مـی کنـــَـم ...

خــوش بــه حــالِ تـو ..

کــه وقتــی " او " آمـــد .. بـدونِ هـیـــچ دردِ ســَــری ،

فـــرامــوشـــَـــــم کـــَــردی ...!!


وقتی تمام راه را آمدم,

وقتی تا تو هیچ نمانده بود,
چقدر دیر یادش آمد خدا ......
کــه مــا قسمت هم نبودیم.....!!!






نوشته شده در 90/12/23ساعت 15:11 توسط فرشته| |

خســــــته امــ از این هــمـــه خــواســتن هایــی که

داشتنــ نمیشوند!


لعنـــــــــــــــت به همه ضرب*المثل*های جهان
که هروقت لازم*شان داری،
برعکس از آب درمی*آینــــــــــــد...
مثلا همین حــــــــــــــــــــالا
که من تو را می*خواهم
و طبق معمول،
خواستن نتوانستن استـــــــــــــــــــ.....


همیشه سخت ترین جای ِ کار اینه که،‌ تظاهر کنی که هیچی نشده…



شاید الان بتونی کسی رو بپیچونی و پیش خودت ذوق مرگ شی و حال کنی,
اما زمین گِرده عزیزم, در جــــریان باش

خدا به من اجازه داده
فقط ... از دور یواشکی دوست داشته باشم ..!
همین ...


می خواهم گریه کنم! 

وقتی که زبانت می گیرد
و مرا- لحظه ای- "شما" خطاب می کنی
"من"فاصله "شما"را با "تو"
چگونه باید پر کنم؟



خط زدن من ,پایان من نیست...
آغاز بی لیاقتی توست!
همیشه بهترینها برای من بوده و هست...
اگر مال من نشدی!
"قطعا" بهترین نبودی ...


بغض

یعنی نرو!

بفهـــــــــــم . . . !



چه کسی ...
برای عشق بازیه ما ...
شعر اتل متل را خواند ...
که به راحتی پاهایت را از زندگیم بر چیدی؟...
حالا من ماندم و دو پایم...
که انتظار پاهایت را میکشند!


تنها نشسته ام 
با قطره اشکی در گوشه چشمم.
چشمی خسته ازهمه نا دیده ها،
دل گیر از همه به دل مانده ها!!!
امـــــــــــــا ، چشم به راهِ کسی نخواهم بود...

وقتی فقط می توانی بگوی،

هرچه بادا باد ...


حتی اگر ،
... 
دل کوه را هم داشته باشی،

گریه ات می گیرد


پـــــــــــرواز را تمرین کن... 
این بار تو آن پرنده رفتنی باش ...
بگذار آنها پروازت را به خاطر بسپارند.


به شبی بند است عشق و هرزگی...


نمیدانم از فردا مرا عاشق می خوانی یا فاحشه .....!!!!!



عشق یعنی به کسی اختیار بدی که نابودت کنه ..... اما اعتماد کنی که این کارو نمی کنه ...!


آنقـــدر محـــال شـده ای کـه دیگـــر تــــو را . . . آرزو هــم نمیکـــنم . . .!

حسی که

در آن یادت باشد

و تو نباشی

حسرت است...حسرت دیدار...



آدم ها وقتی از هم دور می شوند
که دارند به یکی دیگه نزدیک می شوند.....!
شک نکن

گاهـــی چقدر در دل ِ سیاهـــی اتاق ... !
تنهایی ِ تخـــــــــت
حـــــس میکنم
تپش احساســت را
حرارتـــــــــــ‌ِ تنـــت را
لعــــنت به تـــــو که نیستی ...


نزدیكترین فـــرد به تو كسی است... كه از دورترین فاصـــــــــله همیشه به فــــــكر توست...


اشتبــاه از من بود

پر رنـــگ نوشته بودمـت

به سختــی پاک می شـــوی
... 
ولی پاکت میکنم !!!

مـــن انتظار تــــو را می کِشم
تــــو مرا از انتظارت می کُشی

لعنت بر هر چه فتحـــه و ضمـــــه و کســــره ......





نوشته شده در 90/12/21ساعت 15:8 توسط فرشته| |


هرکی یه روز میاد یه روز می ره !
یکی با پاش می ره یکی با دلش !

مواظب باش کسی با پای خودش از دلت نره . . . !






زین پس تنها ادامه میدهم,
در زیر باران حتا به درخواست چتر هم
جواب رد میدهم,
میخواهم تنهاییم را
به رخ این هوای دو نفره بکشم...!
باران نبار
من نه چتر دارم
نه یار
نبار لعنتی "من" دیگر "ما" نیستم...






کاش میشد زندگی همیشه با هم بودن بوددر کنار هم ، با هم ، میساختیم رویای شیرینی که همیشه در سر داشتیم

تو میگفتی از آرزوهایت ، من مینشستم به پای حرفهایت

حس همیشگی من ، همان احساس قلبی تو است
لحظه های ناب من در اعماق قلب مهربان تو است
ساده تر مینویسم ، ساده تر حرف دلم را به تو میگویم تا لحظه هایمان نیز صاف و ساده بگذرد
بیش از هر چیز بودنت مرا آرام میکند، وقتی نگاهم میکنی چشمهایت مرا خوشحال میکند
کاش میشد زندگی همیشه اینگونه بود، نه درد دوری ، نه بی قراری و انتظار
هر زمان نیستی در کنارم، به شنیدن صدایت نیز قانعم، اگر روزی نشنوم صدای گرمت را،احساس بودنت در قلبم همیشه می تابد
می تابد و لحظه هایم را گرم میکند، گاهی دستانم هوس موهای نرمت را میکند
تا تو را نوازش کنم ، تا از قلبت خواهش کنم ، که همیشه با من بماند
بماند و بخواند آواز همیشه ماندن را
کاش میشد زندگی همیشه با هم بودن بود
کاش میشد در کنار هم ، با هم ،به سادگی میگذشتیم از پلهای انتظار…
من و تو با هم یکی شده ایم ، من و تو دو عاشقی شده ایم که به زندگی خواهیم گفت همیشه با همیم!





نمیتوانم لحظه ای دور شوم از تو ،

درک کن چه حسی دارم ، همیشه میمانم مال تو…

کاش میشد سهم من از با تو بودن تنها آرامش و عشق باشد

نه دلتنگی و انتظار




خاطرات منروزگار من

نوشته های من

بند بندشان به تو بند است
خودت را از من مگیر



رسیدن به توشیرین ترین بهانه ای ست که می شود با آن به رنج زندگی هم دل بست

 و میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست....

رسیدن به تو معراج دست های من است

وقتی که خداراعاشقانه شکر می گویم...



نوشته شده در 90/12/15ساعت 23:19 توسط فرشته| |


آدم ها زود پشیمان میشوند......
گـاهـی از گفـته هایشان، گـاهـی از نـگـفته هایشان.....
گاهی از گـفتن نگفتنی هایشان و 
گاهـــــــــــی هم از نـگفتن گفتنی هایشــــــــان.




بی تو میمیرم سیاااااااااااا


12413326027.jpg?psid=1



نوشته شده در 90/12/15ساعت 19:14 توسط فرشته| |


 

مــا بدهکاریم ؛
بـــه یکدیگر ...
و به تمام "دوسـتــت دارم" هـای نا گفته ای ،
کــــه پشت دیوار غرورمان ماندند !
و مـــا ،
... آنها را بلعیدیم ...
تا نشان دهیم منطقی هستیم !!
.
.
حالا مــا مانده ایم و این همه بدهی ،
و این همه دوست داشتن های فرو خورده !
و دو جفت "قــلـــب" و "احساس" زخمی ؛
و یک جفت "غـــــرور" سالم و مخرب ... !

 


زندگی با دنیای مجازی.......

یعنی تنهایی محض...





فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ... پس تو نیز بی صدا فریاد کن....



دل ها مون چه پــاكـــ و صــافـــ بـود،


محبــت ها و خـوبــی ها مون چه بـی ریـا بود،

خدا رو چه قشنـگـــ و با چه نورانیّتی حـ ـس میكردیم،

زمــانـی كـه هـنــوز « بــــ ُ ز ُ ر گــــ » نـشده بودیـم ... !!


نوشته شده در 90/12/01ساعت 0:36 توسط فرشته| |




قرعه کشی که تمام شد ،

تو به اسم کس دیگری در آمدی !

تقدیر جای خود !
...............
اما لااقل اسم مرا هم در کیسه ات می انداختی






عاشقانه هایم را به کی بگویم خدا ..
خدایا عشق من یک طرف دارد
عشق من هم مانند یک دست صدا ندارد
صدا ندارد..




با فنجانی چای هم 


میتوان مست شد ،

اگر اویی که باید ؛

باشد ..



وقتی پایت خواب می رود

نمی توانی درست راه بروی

لنگ میزنی

وقتی قلبت خواب می رود

نمی توانی درست فكر كنی.

عاشق می شوی!!!


چشمهایت سیراب سراب 

و نگاهم، 

تاول زده از تابش تشنگی 

برویم دعای باران بخوانیم ‍. 

تو با دل من 

من با دل تو 

باور کن با لبخند چترهایمان بر می گردیم





لبخند که می زنم پیدایم می کنی 

باران می بارد، تو از کنارم می گذری 

فریاد نمی کشم که بازگردی 

می دانم امشب این آسمان تاب ماه را ندارد 


لبخند می زنم، 

فراموش می کنم..



در کشور من مردم با نفرت بیشتری به صحنه بوسیدن دو عاشق نگاه می کنند تا صحنه اعدام
زیستن با این مردمان خیلی دردناک است...



محـــکَــــم تَـــر از آنَــــم کـــه

بَـــرای تنــها نــبودنَـــم

آنچـــه را کــــه اســـمش را

غــرور گــــذاشتــــه ام

بَــــرایت بــه زَمیـــن بکــــوبـَـم

احـســاس مَـــن قیمتــی داشــتــــ ،کــــه تــــــو

بَــــرای پَــــرداخــت آن فَقیــــر بــــودی ....!



نوشته شده در 90/11/28ساعت 15:16 توسط فرشته| |

http://amirgig.persiangig.com/document/baye.jpg

 

روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم......

تنهائی را دوست دارم چون بی وفا نیست

تنهائی را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام

تنهائی رادوست دارم چون عشق دروغین درآن نیست

تنهائی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست

تنهائی رادوست دارم چون در خلوت وتنهائیم در انتظار خواهم گریست وهیچ کس اشکهایم را

 نمیبیند

اما از روزی که تو رادیدیم نوشتم

ازتنهائی بیزارم چون تنهائی یاد آور لحظات تلخ بی تو مردنم است است...........

از تنهایئ بیزارم زیرا فضای غم گفته سكوتم تورا فریاد میزند......

از تنهائی بیزارم چون به تو وابسته ام..........................

ازتنهائی بیزارم چون با تو بودن راتجربه کرده ام...........

از تنهائی بیزارم چون خداوندهیچ انسانی را تنها نیافرید..........

از تنهائی بیزارم چون خداوند تو رابرایم فرستاد تا تنها نباشم...........

از تنهائی بیزارم زیرا هر وقت تنهائی گریه كنم دستهای مهربانت رابرای پاک كردن اشكهایم كم می آورم.......

از تنهائی بیزارم چون شیرین ترین لحظاتم باتوبودن است......

ازتنهائی بیزارم چون مرداب مرده تنم با آفتاب نگاه تو جان میگیرد........

ازتنهائی بیزارم چون کویر خشک لبانم عطش باران محبت از لبانت رادارد..........

از تنهائی بیزارم چون هنوز به قداست شانه هایت ایمان دارم.......

ازتنهائی بیزارم چون تمام واژه های شعرم باتو بودن را فریاد میزند........

ازتنهائی بیزارم چون هیچگاه تنهائی را درک نکردم همیشه وهمه جا درهم حال حضورت را در قلبم حس کردم..............

پس بگذار با تو باشم...........

عاشقانه در آغوش پر مهر تو بمیرم.......

تا همیشه ماندگار باشم...............

 

 

یه روز بهم گفت: میخوام باهات دوست بشم . آخه من اینجا خیلی تنهام…

بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام…

یه روز دیگه بهم گفت: میخوام تا ابد باهات بمونم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام…

بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام…

یه روز دیگه بهم گفت: میخوام برم یه جای دور … جایی که هیچ مزاحمی نباشه. وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا اونجا.آخه میدونی من اونجا خیلی تنهام…

بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام…

یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام…

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام…

یه روز تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام…

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام…

حالا اون دیگه تنها نیست و از این بابت خوشحالم.چیزی که بیشتر از این خوشحالم میکنه اینه که هنوز نمیدونه من تنهای تنهام….

 

 

کودک که بودم ، وقتی‌ زمین میخوردم ،مادرم مرا می‌بوسید،
تمام دردهایم از یادم میرفت ...
دیروز زمین خوردم،
... ......
دردم نیامد ،

اما...
به جایش تمام بوسه‌های مادرم به یادم آمد
به سلامتی همه ی مادرهای دنیا

 

 
مردان هم قلب دارن

فقط صدایشان، یواش تر از صدای قلب یک زن است!

مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند!

شاید ندیده باشی؛ اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند!

هر وقت زن بودنت را میبینم؛ سینه ام را به جلو میدهم،صدایم راکلفت تر میکنم

تا مبادا...لرزش دست هایم را ببینی !

مرد که باشی ... دوست داری ... از نگاه یک زن مرد باشی ..!

نه بخاطر زورِ بازوها

سلامتی همه مرد ها
 
 
 
 
 
من امتحان کرده ام...


آدم پیر می شود...

وقتی مادرش را صدا می زند و...

جوابی نمی شنود!
 
نوشته شده در 90/11/24ساعت 14:34 توسط فرشته| |

 
 
 
 
آنقدر مرا سرد کرد
از خودش
از عشق
...
حالا
.....................بجای دلبسته...‌ یخ بسته ام!....
آهای!
روی احساسم پا نگذارید
لیز می‌‌خورید......

 

8b4cc32d3d25ff54147f8d43d3b69c2d-300

 


 
 
 
احساس سوختن به تماشا نمی شود
آتش بگیر تا که ببینی چه می کشم

 

25517939b19ae559c56d8e7f692e97ca-300

 

 

 

 به هیــــــــچ صــــــــراطی مستــــــــقیم نیست ؛


. . . . دلــــــــی که


بیــــــــتاب ِ نــــــــوازش ِ ســــــــر انــــــــگشتان ِ تـــــــو باشد . . . .

 

 

 

 

 

خدایا کفر نمی‌گویم،
پریشانم،
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.
خداوندا!
اگر روزی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگردر روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است . .

 

 

 

 

درد دارد وسط جاده ای باشی....

بی همسفر...

بی همراه...

بی کسی که پشتت باشد...

که دلگرمت کند...

که بگویدت برو...من هستم...

درد دارد..


نوشته شده در 90/11/21ساعت 14:21 توسط فرشته| |

من و من

لطیف ی خنده داری نیست ،

     قصه ی من و نفس ....

         وقتی در میدان زندگی ،

                در نبرد با او

                    من نه دوم ، بلکه آخر میشوم ...

                           گاه این قصه به شوخی دردناکی می ماند ...

 آری  یک جای کار  می لنگد ...

   وقتی بجای اینکه او در خدمت من باشد،

       من برده و بنده اش گشته ام ...

          جای مالک و مملوک عوض شده ...

جملات زیبا گیله مرد

 

 

 

چه کسی می گوید که گرانی اینجاست

چه کسی میگوید

که گرانی اینجاست؟

دوره ارزانی ست

چه شرافت ارزان،

تن عریان ارزان،

و دروغ از همه چیز ارزان تر

آبرو قیمت یک تکه ی نان

و چه تخفیف بزرگی خورده ست

قیمت هر انسان...

 

 

 

عاشقانه ها

بدن انسان می تونه تا 45 واحد درد رو تحمل کنه.

  اما زمان تولد، یک زن تا 57 واحد درد رو احساس می کنه

 این معادل شکسته شدن همزمان 20 استخوانه!

  مادرتون رو دوست داشته باشید ...

جملات زیبا گیله مرد

و برای ابراز عشق و علاقه به مادرتون  منتظر یک روز خاص نباشید ...
تا اطلاع ثانوی : هر روز ، روز مادره

 

 

 

پدر

 

همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم

 که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…

 ولی پدر ...

یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند

 خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست

 فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …

 

جملات زیبا گیله مرد

بیایید قدردان باشیم ...

 

 

 

نکته های کوچک زندگی

کاش بجای اینهمه باشگاه زیبایی اندام درهر شهر، یه باشگاه زیبایی افکار داشتیم ... 

 مشکل امروز ما اندام ها نیستند ،

 افکارها را دریابیم و درست کنیم ...
جملات زیبا گیله مرد

 

 

 

مگس

مگسی را کشتم

نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد است

ونه چون" نسبت سودش به ضرر یک به صد "  است

طفل معصوم به دور سر من میچرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه مشهورش، تا به آن حد گندم!

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

مگسی را کشتم ...

جملات زیبا گیله مرد


 

 

 

 

گاهی جریان زندگی سخت می شود...

گاهی جریان زندگی، آنقدر سخت می شود که کار از توکل کردن به خدا و کمک خواستن از او می گذرد...
گاهی زمان، آنقدر سخت می گذرد، که نه دلداری، دردی را دوا می کند و نه صبر...
گاهی آنقدر تنها میشوی که حرف های دیگران، برایت پوچ و مبهم می شود...
گاهی فکر می کنی مخصوصا در بازی زمانه گرفتار شدی، طوری که دیگر راه گریزی نیست...

می دانم، آنقدر زندگی برایت سخت می شود که تنها، فکر نیستن آرامت می کند، فکر مردن...

ولی یک چیز را خوب می دانم، خدا زمانی به فریادمان می رسد، که حتی در خیالمان هم تصور نمی کنیم،
فقط باید بخواهیم... با تمام وجود...

 
 



 

 
این شعر که کاندیدای شعر برگزیده ی سال ۲۰۰۵ شده سروده ی یک بچه ی آفریقایی است و استدلال زیبا و
شگفت انگیزی دارد:


 
وقتی به دنیا میام، سیاهم،
وقتی بزرگ میشم، سیاهم،
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم،
وقتی می ترسم، سیاهم،
وقتی مریض میشم، سیاهم،
وقتی می میرم، هنوزم سیاهم …
و تو، آدم سفید،
وقتی به دنیا میای، صورتی ای،
وقتی بزرگ میشی، سفیدی،
وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی،
وقتی سردت میشه، آبی ای،
وقتی می ترسی، زردی،
وقتی مریض میشی، سبزی،
و وقتی می میری، خاکستری ای …

و تو به من میگی رنگین پوست ؟؟؟!!!

 
 
  
 
پایان دنیا
 

اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنیا به پایان برسه

 

تموم خطوط تلفن،تالارهای گفتگو و ایمیلها اشغال می شه....

 

همه جا پر میشه از این كه:

 

رنجوندمت،پشیمونم،منو ببخش

 

تو را عاشقانه می پرستم

 

مراقب خودت باش.

 

اما بین این همه پیام یكی تكون دهنده تره:

 

همیشه عاشقت بودم ولی هیچ وقت بهت نگفتم!

 

پس عشق و محبت را تقدیم آنكس كه دوستش داریم كنیم

 

شاید كه دیگر فردایی نباشد.

 

 

 

 

در این شهر

 

 

 

در این شهر صدای پای مردمی است،
که همچنان که تو را می بوسند
طناب دارت را می بافند ،
مردمی که صادقانه دروغ می گویند،
و خالصانه به تو خیانت می کنند،
در این شهر هر چه تنهاتر با شی
پیروزتری

 

 

نوشته شده در 90/11/21ساعت 1:50 توسط فرشته| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

 فال حافظ - قالب وبلاگ